تبليغاتX
>

کد ثانيه شمار

وبلاک سردار زنده یاد حاج ناصرحسنی
  • هر چند تاريخ گنجايش ثبـت دلاوريـهاي شما را نداشت ولي خاك مقدس غـرب و جنـوب ،فـكّه و شلـمچه و ارونـد و كــارون ،در دل خـود شجاعتهاي شمـا را ثبـت كـرده اند و تـا ابـدرشادتهـاي فـرزندان خــمينـي فـرامـوش نـخواهد شد.

  • ناصر جان:

  • بار جدائي و فراقت پشت ما را شكست و عروج غريبانه ات شمع وجودمان را آب كرد،اما پيوستن به قبيله بزرگ افلاكيان و همنشيني با ارواح پاك صالحان بشارتي است كه همچون باران رحمت ،آتش درونمان را خاموش مي سازد .
  •  
  • ناصر جان:
  •  
  • چه زيبا و تماشايي است صحنه استقبال شهيدان از همسنگرشان .
  • كاش چشم باطن داشتيم و مي ديديم كه چگونه شهيدان،ابراهيم و عباس و قاسم و رضا با خيل ملائك به پيشوازت آمده اند و هلهله كنان ورود تو را به بهشت جمعشان جشن گرفته اند .
  •  
  •  رضوان و رحمت خداوند نصيب تو باد،اي مهاجر از فرش رسته و به عرش رسيده. 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 14:18  توسط ققنوس  | 

یك روز قبل از عمليات كربلاي 5 بود . بايد براي شناسايي به منطقه عملياتي مي رفتيم ، لذا همراه برادران كادر گردان حركت كرديم . وقتي كه به منطقه رسيديم ، طبق معمول سراغ او را از بچه ها گرفتم ، تا اينكه بالاخره پس از كمي پرس و جو توانستم سنگرش را پيدا كنم . اما او در سنگر نبود . يكي از همسنگرانش گفت : رفته شهر ، مي خواست با خانواده اش تماس بگيرد . من حسابي جا خوردم . محال بود به كسي اجازه خروج از موقعيت را بدهند . مخصوصاً اگر از بچه هاي اطلاعات عمليات باشد كه منطقه عملياتي را شناسايي كرده اند و اين به خاطر مسايل امنيتي و پيش گيري از لو رفتن عمليات است .
فرداي آن روز به گردان ما پيوست . او پس از نماز مغرب و عشا ، همه بچه ها را دور خودش جمع كرد و با صداي دلنشيني دعاي توسل خواند ، عجب جمع با صفا و با معنويتي بود ! ساعتي بعد از دعاي توسل ديدم كنار خاكريز ايستاده است . وقتي كه ما را ديد ، دوان دوان پيش آمد و گفت :حلالم كنيد ! و روي ما را بوسيد . من بيشتر تعجب كردم . حسابي ماتم برده بود ،اصلاً سابقه نداشت كه به هنگام عمليات با كسي وداع كرده و حلاليت بطلبد . هميشه هنگام حركت مي گفت : ان شاءالله آن طرف همديگر را ديده و روبوسي مي كنيم .
ولي آن شب كلي فرق كرده بود . احساس مي كرد رفتني است . لذا با همه بچه ها خداحافظي كرد . وقتي هم كه بچه هاي غواص گردان روانه مي شدند ، او براي استتار ، سر و روي آنها را گل ماليد و خود به عنوان مسئول گروه اطلاعات گردان و بلد راه ، پيشا پيش همه حركت كرد . بچه ها مي گفتند : او اولين كسي بود كه در منطقه آبگرفتگي شهيد شد .
بعد از عمليات كربلاي 5 ، وقتي كه يكي از برادران درباره قضيه آن روز صبح پرسيدم گفت :آن روز صبح ، وقتي كه از خواب بيدار شد از مسئول واحد اجازه خواست كه به شهر برود تا با خانواده اش تماس گرفته و حلاليت بطلبد ، ولي مسئول مربوطه اجازه نداد و گفت: به هيچ وجه امكان ندارد . نمي توانم اين اجازه را به شما بدهم . اما او دست بردار نبود . مي گفت : اگر من حلاليت نگيرم ، اصلاً نمي توانم در اين عمليات شركت كنم ! خيلي اصرار كرد و بالاخره موفق شد .شهيد ابراهيم اصغري ، از مسئولين اطلاعات عمليات لشگر عاشورا بود كه در عمليات كربلاي 5 در دشت شلمچه ، دريچه هاي نور برويش گشوده گشت وسوار بر مركبي از خون به سوي جزيره ابديت روانه شد.

شهید والامقام ابراهیم اصغری (مسئول تیم اطلاعات و عملیات لشکر۳۱

 عاشورا) و زنده یاد حاج ناصر حسنی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 10:54  توسط ققنوس  | 
اقا یوسف : غواص ینعی چی ؟

غواص یعنی مرغابی امام زمان...

 

 

شهید والامقام یوسف قربانی و زنده یاد حاج

ناصرحسنی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 13:10  توسط ققنوس  | 
 

بسم الله الرحمن الرحيم  

« ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون »

 سلام بر شما بسيجيان ، سلام بر شما ايثارگران عزيزان ، مسجد و پايگاه سنگر و محل مقدسي است كه شما انسان هاي وارسته و از دنيا بريده در آن جمعيد و جايتان در اين دنيا نيست و فقط به دنيا اصلی خودتان باید فکر نمائید. عزيزان امروز بايد در درياي خون وضو ساخت و شنا كرد و آماده ي رستن و بریدن از این دنیا بود. عزيزان بسيجي ، شما ياوران با وفاي امام هستيد و بايد خود را با. دستورات امام تطبیق دهید بسيجي ها نمازها و دعاهايتان با حال باشد. نماز جمعه ها و دعای کمیل و توسل ها بايد با وجود شما پر باشد و شما هميشه با در صحنه بودنتان بايد قدرت فكر كردن و ابتكارعمل به کوردلان و منافقان را ندهید. عزيزان قلبهايتان را صاف كنيد و با خواندن دعاها قلبهايتان را با نورایمان منور گردانید. عزیزان شما مخلصید و سعی کنید اخلاصتان از اين هم بیشتر باشد اعمالتان را آنقدر زياد كنيد كه سبك شويد و هميشه آمادة مسافرت باشيد سفري كه باعث سعادت شما خواهد بود و هميشه كوله هایتان را محكم ببنديد و به اين فكر نباشيد كه كوله هایتان را باز نمائيد. چون اگر باز نمائید فکر دنیا شما را مشغول خود خواهد كرد و شيطان هميشه دام خود را گسترده است تا شما را شکار کند و خدای نکرده به دام شیطان نیفتید. عزيزان بنده ي واقعي خدا باشيد و بندگی مخصوص خداست مواظب باشید از خدا دور نشويد و يك لحظه غافل نشويد عزيزان شما كه دنيايي نخواهيد داشت شما ديگر چسب و مارك بسیجی بودن و حزب الهي بودن را خورده ايد سعي كنيد بر دنياي اصلي خود بينديشيد و در اين دنيا هم تقوا پيشه كنيد  عزيزان راه خونين شهيدان مظلوممان را برويد و در اين مسير  حركت نمائيد الان اين مسير كه همان مسير الهي است در جبهه ها است و نور الهي در آن است و اسلحه ي خونين شهيدان را بر داريدو بر سر خصم بكوبيد و ندا دهيد جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم و هیهات من الذله. عزيزان بسيجي، شعار اسلام را زنده نگهداريد و در مرحله ي اول جبهه ها را و در مرحله بعد پايگاه ها را پر كنيد تا دشمن بداند ما براي شهادت آماده هستيم از برادرهايم مي خواهم اگر در حق آنها بدي كردم مرا ببخشند و طلب عفو دارم . 

                                    « والسلام عليكم و رحمته و بركاته»          

                           بنده عاصی ناصر حسنی       

۶۴/3/۱۸برابر با 18 رمضان 1405 هجری قمری      

         « و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمي »

      والسلام    

جبهه : " یافتـن " بود نه " بافتـن "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:10  توسط ققنوس  | 

بسیجیان مرغان آغشته به عشقی هستند

که جایشان در این دنیا نیست...

 

 

شهید مظلوم دکتر بهشتی

 

 غواصان خط شکن زنجان در حال امادگی عملیات

در اروند کنار هستند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:44  توسط ققنوس  | 

زنده یاد حاج ناصر حسنی در 25بهمن ماه سال 1345در یک خانواده مذهبی و روحانی در شهرقم متولد شدند و به خاطر روحانی بودن پدر در شهر قم رشد و نمو یافتند از همان دوران تحصیل و کودکی به مسائل مذهبی گرایش وافری داشتند و برای شرکت در جلسات قران و مسائل مذهبی ونماز جماعت در حرم حضرت معصومه (س) راغب بودند و همیشه در کنار پدر در اینگونه مجالس چه در ایام محرم و دیگر ایام فعالانه شرکت می نمودند قبل از انقلاب بوسیله ی پدر از اهداف و برنامه های امام بوسیله ی اعلامیه و نوارهای سخنرانی ایشان اطلاع داشتند.                                      

پس از پيروزي انقلاب اسلامي نوجواني 15 ساله بود كه به خاطر عشق و دفاع از سرزمينش به فرمان پير جماران پاي در جبهه هاي خون و ايثار نهاد، ناصر كه عاشق جهاد و شهادت بود خویش را در خطيرترين ميدان هاي دفاع مقدس افكند و از جنگ  نمي هراسيد ایشان ، كه درس عشق را در سرزمين هاي مقدّس غرب و جنوب ، فكه و شلمچه ، اروند و كارون اموخته بودند . در رسته ها و یگان های مختلفی شرکت جست و عملیات های خونین بیت المقدس ،خیبر،بدر،کربلای4 ،کربلای5 ، والفجر10 ، نصر و مرصا د شاهد شجاعت ها و دلاوری های او و همرزمانش بود.                              

هنوز هم کرانه های نیل گون کارون بیاد دارند که غواصان دریا دل چگونه در آن آب و هواي سرد و طوفاني آموزش مي ديدند تا براي مقابله با كوسه هاي وحشي اروند خود را آماده کنند و در آن درياي پر از خون آن قدر غوطه ور مي شدند تا شربت شهادت را در لباس مقدس غواصي و در کنار اروند بنوشند و به ياران ديرين خود بپيوندند.                                

ایشان بارها در عمليات ها زخمي شد و جراحت هاي تير و تركش و موج انفجار را به جان خود خرید و پس از اتمام جنگ  همچنان در حسرت شهادت مي سوخت و براي پيوستن به  قبيله ي بزرگ افلاكيان و همسنگران شهيدش روز شماري می کرد .                                                                                                                                              

بعد از اتمام جنگ  بر خلاف عده ای قلیل ، ایشان کار را تمام شده نمی دانست و اعتقاد داشت که باید در سنگر دیگری انجام وظیفه نماید ایشان معتقد بودند که باید آرمان ها و اهداف انقلاب را به نسل جوان منتقل نمایند .                       

  لذا در پایگاه 25 قاسمیه که مسئولیت فرماندهی آن را نیز عهده دار بودند با دیگر همرزمان خود، با تشکیل کلاس های بسیج دانش آموزی و بر پا نمودن دعاهای هفتگی و مراسمات دیگر نسبت به تربیت نسل جدید همّت گمارد .                   

 ایشان معتقد بود که صدا و سیما آنچنان که باید به وظیفه ی خودش در معرفی و شناسایی شهیدان جنگ و انقلاب عمل ننموده است بویژه نسبت به دو دوست و همرزم شهیدش، شهید ابراهیم اصغری و شهید عباس محمدی که هر دو از نیروی های قوی اطلاعات و عملیاتی لشگر عاشورا بودند حساسیت خاصی داشتند و معتقد بودند که ایشان چه در زمان حیات و چه پس از شهادت گمنام مانده اند بارها در صحبت ها و مصاحبه ها و نوشته هایشان از  آن ها یاد و از دوری ایشان اظهار دلتنگی می نمود.                                                                                                             

 همچنین ایشان مسئولیت فرماندهی گردان 103 عاشورا  را نیز عهده دار بودند و در این سنگر نیز منشا خدمات. زیادی گردیدند بالاخره حضرت حق دعای ایشان که بارها در زمزمه هایش می سرود را اجابت کرد که خدایا: با من چنان رفتار کن که با دوستان شهیدم رفتار کردی یعنی مرا هم به مرگ سرخ بمیران .                                                       

 

ایشان ناباورانه در فجر صادق پنج شنبه 4 اردیبهشت سال 82 در منطقه کهورستان بندر عباس با تقدیم جان نا قابلش به محضر حضرت دوست شتافت و دوستان و همسنگران و خانواده خود را برای همیشه چشم براه و داغدار باقی گذاشت...

(یادش گرامی و راهش پر رهرو باد)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:10  توسط ققنوس  | 

 

امروز شنبه وقت غروب است امروزروزي است كه خبر شهادت يكي ديگر از دلير مردان جبهه را از راديو شنيدم آري امروز شهيد صياد شيرازي آن شير بيشه توحيد و آن بسيجي ارتشي به ديدار معبود شتافت شهيدي كه مدت8 سال در جبهه هاي خون و ايثار بي صبرانه آرزوي شهادت داشت ولي خدايش چنين نخواسته بود و او هم راضي به رضاي خدا بود ولي اين صبر جميل عاقبت به پايان رسيد و عند ربهم يرزقون شد.

 راستي وقتي خبر شهادتش را شنيدم قلبم به درد آمد و در حسرت وصالش من نيز سوختم او واقعاً مقرّب درگاه بود و يادگار دفاع مقدس، او بوي شهادت مي داد چون سالياني درمشهد شهيدان بود افسوس بر ما كه شاهد عروج اين شهيد وارسته نيز شديم ما كه از اول جزء شاهدان بوده ايم و لياقت پرواز كردن نداشته ايم.

خدايا دوستانمان را بردي، خدايا ما تا كي بايد انتظار بكشيم؟ هميشه وقتي فكر در بستر مردن به سرم مي زند وحشت زده زمزمه مي كنم اللهم الرزقنا توفيق الشهاده في سبيلك . خدايا مرا هم در خيل شهيدان وارد كن. خداوندا به مقرّبين درگاهت و به شاهدان شهيدت، مرگ سرخ را كه بهترين مرگهاست از من خطا كار در حسرت مانده دريغ مدار.

 

                                 آمين يا رب العالمين

بنده شرمنده ات ناصر حسني

 

 

شهید والامقام محمد محمدی و شهید مرسل

محمدی و زنده یاد حاج ناصر حسنی 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:48  توسط ققنوس  | 
 

خدايا:

من در حسرت شهادت چندين سال به انتظار نشستم ولي چه كنم كه باب شهادت بسته شد و من از عروج به لقاءت نا كام ماندم. 

بارالها:

در آن روزها شوق شهادت را چنان در وجودم احساس مي كردم كه گويي در صف پروازي ها هستم امّا اكنون پس از گذشت اين همه سال در بعضي روزها، وقتي در خلوت هستم و به ياد روزهاي پرواز مي افتم مي سوزم و وقتي دستم به جايي   نمي رسد فقط افسوس مي خورم و مي خواهم فرياد بكشم.

خداوندا:

ما با دوستانمان عهد و پيمان بسته بوديم كه به جوارت با هم بياييم ولي افسوس كه آن بي وفاها رفتند و حداقل اين بود كه در جوار رحمت تو از تو مي خواستند كه ما را هم ببري ولي اينگونه نشد . پس خدايا من چه كنم؟ آيا روا مي داري كه من در بستر بميرم؟

معبودا:

از زرق و برقهاي دروغين دنياي مادي رهاييم ده و با من چنان رفتار كن كه با دوستان شهيدم كردي يعني مرا هم به مرگ سرخ بميران.


                              آمين يا رب العالمين

بنده شرمنده ات ناصر حسني

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:42  توسط ققنوس  |