زنده یاد حاج ناصر حسنی در 25بهمن ماه سال 1345در یک خانواده مذهبی و روحانی در شهرقم متولد شدند و به خاطر روحانی بودن پدر در شهر قم رشد و نمو یافتند از همان دوران تحصیل و کودکی به مسائل مذهبی گرایش وافری داشتند و برای شرکت در جلسات قران و مسائل مذهبی ونماز جماعت در حرم حضرت معصومه (س) راغب بودند و همیشه در کنار پدر در اینگونه مجالس چه در ایام محرم و دیگر ایام فعالانه شرکت می نمودند قبل از انقلاب بوسیله ی پدر از اهداف و برنامه های امام بوسیله ی اعلامیه و نوارهای سخنرانی ایشان اطلاع داشتند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي نوجواني 15 ساله بود كه به خاطر عشق و دفاع از سرزمينش به فرمان پير جماران پاي در جبهه هاي خون و ايثار نهاد، ناصر كه عاشق جهاد و شهادت بود خویش را در خطيرترين ميدان هاي دفاع مقدس افكند و از جنگ نمي هراسيد ایشان ، كه درس عشق را در سرزمين هاي مقدّس غرب و جنوب ، فكه و شلمچه ، اروند و كارون اموخته بودند . در رسته ها و یگان های مختلفی شرکت جست و عملیات های خونین بیت المقدس ،خیبر،بدر،کربلای4 ،کربلای5 ، والفجر10 ، نصر و مرصا د شاهد شجاعت ها و دلاوری های او و همرزمانش بود.
هنوز هم کرانه های نیل گون کارون بیاد دارند که غواصان دریا دل چگونه در آن آب و هواي سرد و طوفاني آموزش مي ديدند تا براي مقابله با كوسه هاي وحشي اروند خود را آماده کنند و در آن درياي پر از خون آن قدر غوطه ور مي شدند تا شربت شهادت را در لباس مقدس غواصي و در کنار اروند بنوشند و به ياران ديرين خود بپيوندند.
ایشان بارها در عمليات ها زخمي شد و جراحت هاي تير و تركش و موج انفجار را به جان خود خرید و پس از اتمام جنگ همچنان در حسرت شهادت مي سوخت و براي پيوستن به قبيله ي بزرگ افلاكيان و همسنگران شهيدش روز شماري می کرد .
بعد از اتمام جنگ بر خلاف عده ای قلیل ، ایشان کار را تمام شده نمی دانست و اعتقاد داشت که باید در سنگر دیگری انجام وظیفه نماید ایشان معتقد بودند که باید آرمان ها و اهداف انقلاب را به نسل جوان منتقل نمایند .
لذا در پایگاه 25 قاسمیه که مسئولیت فرماندهی آن را نیز عهده دار بودند با دیگر همرزمان خود، با تشکیل کلاس های بسیج دانش آموزی و بر پا نمودن دعاهای هفتگی و مراسمات دیگر نسبت به تربیت نسل جدید همّت گمارد .
ایشان معتقد بود که صدا و سیما آنچنان که باید به وظیفه ی خودش در معرفی و شناسایی شهیدان جنگ و انقلاب عمل ننموده است بویژه نسبت به دو دوست و همرزم شهیدش، شهید ابراهیم اصغری و شهید عباس محمدی که هر دو از نیروی های قوی اطلاعات و عملیاتی لشگر عاشورا بودند حساسیت خاصی داشتند و معتقد بودند که ایشان چه در زمان حیات و چه پس از شهادت گمنام مانده اند بارها در صحبت ها و مصاحبه ها و نوشته هایشان از آن ها یاد و از دوری ایشان اظهار دلتنگی می نمود.
همچنین ایشان مسئولیت فرماندهی گردان 103 عاشورا را نیز عهده دار بودند و در این سنگر نیز منشا خدمات. زیادی گردیدند بالاخره حضرت حق دعای ایشان که بارها در زمزمه هایش می سرود را اجابت کرد که خدایا: با من چنان رفتار کن که با دوستان شهیدم رفتار کردی یعنی مرا هم به مرگ سرخ بمیران .
ایشان ناباورانه در فجر صادق پنج شنبه 4 اردیبهشت سال 82 در منطقه کهورستان بندر عباس با تقدیم جان نا قابلش به محضر حضرت دوست شتافت و دوستان و همسنگران و خانواده خود را برای همیشه چشم براه و داغدار باقی گذاشت...
(یادش گرامی و راهش پر رهرو باد)


+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:10  توسط ققنوس
|